اقا..
فردا میایی؟
به خدا که دیگه نمی تونم گریه نکنم..
خودت می دونی که نمی تونم گریه کنم پس چرا نمیایی، به خدا وقتی به مردم نگاه می کنم که چطور دارن برا گریه می کنن دلم می خواد خودم رو از بلندی پرت کنم پایین..
مگه من چمه که نمی تونم برات گریه کنم..
هی اقا جون دلم گرفته، یه ندا بده تا بیام پیشت..
مگه من چم از اون بالایی ها کم، من هم می خوام ببینمت، به خدا چیزیت کم نمی شه فقط میگن نگاه کن این اقا نورانیه داره با اون چرکه راه می ره، خوب بگن اقا، یعنی تو اینقدر هم من رو دوست نداری..
اقا فقط یه ندا..
نویسنده » شاتقی . ساعت 9:2 عصر روز پنج شنبه 86 آذر 8